تجربه برون فکنی روح-خروج روح از بدن
اول از همه قبل از اینکه تجربه خودمو بهتون بگم و شما هم تجربیات خودتون با ما به اشتراک بزارید بیاید ببینیم تجربه برون فکنی روح دقیقا چیه؟
برونفکنی روح (Astral Projection) همون چیزیه که بعضیا بهش میگن «جدا شدن روح از بدن» یا «سفر روح».
طرفداراش میگن توی یه حالت خاص (بین خواب و بیداری)،
آدم حس میکنه آگاهیشه از بدن جدا میشه
و میتونه خودش رو از بیرون ببینه یا توی فضاهای دیگه حرکت کنه.
معمولاً چه وقت تجربه برون فکنی روح حس می کنن؟
خیلیها میگن برونفکنی روح بیشتر وقتی اتفاق میافته که:
- بدن کاملاً ریلکس شده
- ذهن هنوز بیداره
- آدم توی مرز خواب و بیداریه
- یا بعد از مدیتیشن عمیق، ذکر، دعا یا تمرکز طولانی
بعضیا حتی میگن:
«دیدم خودم روی تخت خوابیدم و انگار از بالا نگاهش میکردم»
احساساتی که درک می کنید اینجوریه که:
- احساس سبکی شدید
- شنیدن صدای وزوز یا لرزش
- ناتوانی موقت در حرکت بدن
- حس شناور بودن
- دیدن فضاها یا مکانهای عجیب
تجربه برون فکنی روح خطر داره؟
اگر بخوای رک و صادقانه بدونی:
- وسواس روی این موضوع میتونه:
- اضطراب بیاره
- خواب رو به هم بزنه
- ذهن رو درگیر توهم کنه
- مخصوصاً برای آدمهای حساس یا مضطرب
برای همین توصیه میشه:
❌ دنبال تمرینهای افراطی نری
✅ اگر آرامش میخوای، سراغ دعا، مدیتیشن سالم و خواب درست برو
اما اگر روحمون بدون کنترل برون فکنی کنه چی؟
این یعنی روح شما رقیق هست، وابسته به مادیات و دنیا نیست و قلب پاکی دارید. میتونید بهش جهت بدید می تونید هم در کارهای مثبت ازش استفاده کنید.
اما تجربه برون فکنی روح من
اوایل اینجوری بود که تو حالت خواب و بیداری خودمو از بالای سر میدیدم. این صحنه بارها با فاصله زمانی چند ماه چندماه تکرار شد. از یه جا به بعد تو خونه چرخ می زدم قدم برمیداشتم اما معلق بودم انگار که جاذبه ای وجود نداره. درست مثل فضانوردا که معلق میمونن اما قدم برمیدارن. حس سبکی خوشایند و رها شدن داشت.
تجربه های بعدیم اینطوری بود که روحم جسور تر شده بود و از جسمم دورتر میشد. تو خونه و اتاق ها میچرخید یا به بالا صعود می کرد. یکبار از سقف رد شدم روحم فشرده میشد و بعد از رها شدن از سقف مثل یه فنر آزاد میشدم. اما وقتی به پشت بوم می رسیدم بهم اجازه بالا رفتن و جلو رفتن نمیدادن. تسلطی روی روح خودم نداشتم و قدرت اینو نداشتم که کجا برم.
دوست داشتم به سمت بالا صعود کنم و اشتیاق شدیدی داشتم به بالا رفتن اما محدود بودم. وقتی روحم به جسمم برمیگشت تا دقایق اول حس گز گز و فلج بودن تو بدنم احساس می کردم.
باید تمرین می کردم و به روحم مسلط میشدم. نیاز به تمرینات، مدیتیشن و پاکسازی روح داشتم. غسل کردن و پاکی جسم هم موثره.
از یه جایی به بعد تمرکزم از برون فکنی دور شد چون باید بیشتر مطالعه میکردم. از همین بابت ادامه ندادم.
اساتیدی هستند که از برون فکنی روح فراتر رفتن و به درجه طی الارض رسیدن.
حتما تجربیات خودتون راجع به تجربه برون فکنی روح برامون بنویسید. اگر دوست دارید در زمینه علوم غریبه پژوهش کنید یا اطلاعات بیشتری کسب کنید ما مجموعه ای از کتاب های معتبرحوزه علوم غریبه در سایت جوان بصیر داریم که می تونید دانلود کنید و استفاده کنید.










سلام.
من یکبار برون فکنی روح تجربه کردم. مادربزرگم شهرستان زندگی میکنه. دلم خیلی براش تنگ شده بود. یک شب خوابیدم و توی خواب احساس کردم دارم معلق میشم همه چی اولش مات بود و کدر بود بعد خودمو دیدم توی رخت خوابمم. همون لحظه یاد مادربزدگم افتادم و همزمان هم خودمو میدیدم هم مادربزرگم انگار به دو مکان آگاهی دارم. خونه مادربزرگم تو حیاطش بارون میزد. مادربزرگم تو رخت خوابش بود و به پهلو خوابیده بود. نور بخاری صورتش روشن کرده بود.بعد انگار یکی گفت وقتت تمومه. به خودم اومدم تو جسمم بودم. انقدر بدنم سنگین بود ک نمیتونستم تکون بخورم. اول فکر کردم خواب دیدم اما این حس معلق بودن و دیدن جزئیات خونه مادربزرگم غیر طبیعی بود برام. زنگ زدم فردا بهش ازش پرسیدم دیشب اونجا بارون میومد؟
گفت اره.
مو ب تنم سیخ شد.
بعد این هرکار کردم تجربه جدیدی نداشتم.
ممنون از به اشتراک گذاشتن تجربه تون با ما.
سلام
منتودورانسربازیازدوستمکتابیگرفتمراجعبهخارجکردنروحازبدن
خیلیخوشممیومدباراههاییکهدرکتاببودتمرینمیکردماوقاتبیکاریموپرمیکردسعیمیکردمروحموخارجکنم
یکروزدرحالتنیمهخوابحسکردمخونهیخودمونهستمویکیازخاطراتبچگیمودارنصحبتمیکنن
بعدبیداریرفتمزنگزدمازمخابراتبهخونمونازخونهبهمگفتنالانصحبتهمونخاطرهیتوروصحبتمیکردیم